محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

61

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

اندكى با تو بگفتم غم دل ترسيدم * كه دل آزرده شوى ورنة سخن بسيار است بدا بحال مملكتي كه ترقّى اشخاصش منوط باشد به جهل وحمق يا تجاهل وتحامق يا مسخرگى ولوطيگرى ويا دزدى وخيانت ؛ وكسى نتواند كه در آن خاك حرف حق بزند وبر باطل اعتراض كند يا دعوى علم وهنر كند ودر صدد دفع ورفع وكذب واحدوثهء ديگران برآيد . اين ندارد آخر از آغاز گو * رو تمامىّ حكايت بازگو جناب آقاى معتمد الملك « 1 » وقتي در خدمت عالي جويا شده بودند كه فلانى چه مىكند ، در حق أو چه كرده‌اند ؟ فرموده بوديد به مجلس مىرود . حالا مجلس هم نمانده است . كاش تكليفي براي فدوى معين مىفرموديد وأمثال ما را بخدمت لايقى كه بتوانيم از عهده‌اش برآمده ، رجوع كرده كه خدمتي به دولت بكنيم وبر رونق وشوكت وآبادي مملكت بيفزاييم . يا أسباب رفاه ومؤونه ومعاش آماده مىشد كه به فراغ خاطر مشغول تحصيل باشيم وبراي دولت ذخيرهء نام نيك وذكر جميل بگذاريم . بسيار دريغ است كه فلان وبهمان ، وزارت ورياست كنند وشغلهاى بزرگ وولايتهاى بزرگ به اين نوع مردم رجوع شود ومن كه داخل آدم نيستم وهيچ در شمارى نمىآيم . ولى مثل ملك الشعرا در اين كوچه وبازار راه برود وقباى واگر دون نداشته باشد . پس اين مرد اين همه هنر را براي چه تحصيل كرده است واين همه آدميت ومعقوليت كه اندوخته است براي چه بوده است ؟ بارى همه عمر به تشويش خاطر وتعطيل وقت وقصهء اين وآن گذشت ومىگذرد وبه هيچ جا نرسيده و

--> قدمت دارد . اين مملكت كيقباد وجمشيد وفريدون است . حالا چه شده است كه بايد خفيف‌ترين دول روى زمين باشد واز هركس حتى افغان وتركمان توسرى بخورد . ( 1 ) . منظور يحيى خان برادر ميرزا حسين خان سپهسالار صدر أعظم است .